به گزارش خبرگزاری حوزه، یادداشت تحلیلی زیر به قلم محمدتقی سازندگی، پژوهشگر مسائل یمن، به واکاوی تحولات میدانی و ژئوپلیتیکی استان تعز میپردازد؛ متنی که در آن، چرایی تفاوت سرعت پیشرویها در سواحل غربی و کلانشهر تعز و پیامدهای راهبردی تسلط صنعا بر این قلب فرهنگی و مدنی یمن بررسی میشود.
تحولات میدانی جنوب یمن به یکی از تعیینکنندهترین نقاط عطف جنگ این کشور بدل شده است. در حالی که اتاقهای عملیات صنعا در روزهای آغازین نبرد یا در جریان آزادسازی بنادر ساحلی، با سرعتی غافلگیرکننده شهرهایی چون المخا و کریدورهای ساحلی مجاور بابالمندب را درنوردیدند، پیشروی در جبهه استان تعز با سرعت کمتری انجام شد. درک چرایی این ریتم نامتوازن میدانی، مستلزم واکاوی کالبدشناختی این استان و گسستهای ژئوپلیتیکی، هویتی و بینالمللی آن است.
۱. تعز در ترازوی تاریخ؛ حلقه وصل دو یمن
در تقسیمبندی نانوشته جغرافیای سیاسی یمن، اگر صنعا پایتخت حاکمیتی و نماد تمرکز سنتی قدرت زیدی و عدن پایتخت اقتصادی و تجاری و خاستگاه جنوب به شمار رود، تعز بیتردید قلب تپنده و پایتخت فرهنگی و مدنی این سرزمین است.
الف) جغرافیای اداری و انسانی: تعز پرجمعیتترین استان یمن است؛ استانی با بیش از چهار میلیون نفر جمعیت در سطح استان و بیش از یک میلیون نفر در هسته متراکم شهری. این استان دروازه ورود فلات کوهستانی شمال به دشتهای جنوبی لحج و عدن محسوب میشود و کنترل آن، همزمان، تسلط بر شریانهای خروجی دریای سرخ، تنگه بابالمندب و خلیج عدن را تثبیت میکند.
ب) بافت اجتماعی و هویتی: برخلاف شمال یمن که ساختار اجتماعی آن قبیلهمحور، متصلب و مبتنی بر وفاداری سنتی به رؤسای قبایل و سادات است، بافت انسانی تعز عمدتاً شهرنشین، تجارتپیشه و دیوانسالار است و از منظر مذهبی، غالباً شافعیمذهب به شمار میرود. تعز همواره کانون ظهور احزاب مدرن و جریانهای چپگرای ناصری بوده و در دهههای اخیر، پایگاه اصلی حزب اخوانی «التجمع الیمنی للإصلاح» محسوب شده است. در چنین بافتی، کنترل سرزمین صرفاً با توافق با یک شیخ قبیله میسر نمیشود؛ بلکه جلب رضایت نخبگان، بازاریان، تشکلهای شهری و مجموعه پیچیده مدنی برای بقا و تثبیت اقتدار حاکمیتی حیاتی است.
۲. چرا المخا و سواحل سقوط کردند، اما پیشروی در تعز زمان برد؟

ریشه تفاوت سرعت پیشروی نیروهای انصارالله در سواحل غربی، از جمله المخا و بابالمندب، در مقایسه با مناطق داخلی تعز را میتوان در چهار متغیر بنیادین تبیین کرد.
یکم. جبر جغرافیا؛ دشتهای ساحلی در برابر قلاع صخرهای
نبردهای سواحل دریای سرخ در اقلیمی باز، مسطح و بیابانی رخ داد؛ مناطقی که خطوط دید گسترده داشتند و مانور زرهی و آتش دوربرد بر سرنوشت نبرد در آنها حاکم بود. اما تعز در کاسهای صعبالعبور، میان کوههای سر به فلک کشیده قرار دارد. ارتفاعات طبیعی کوهستانهایی چون جبل صبر و قله مرتفع جبل العروس، امکان دیدهبانی بر کل شهر را فراهم میکنند. ورود به مناطق ناهمواری مانند وادی الضباب، جبل الکامل یا تپه الکربه، به معنای حرکت ستونهای نظامی زیر آتش مستقیم دیدهبانان است.
دوم. انباشت کینههای متکثر و ائتلاف چهارگانه مخالفان
در مناطق ساحلی، انصارالله با خطوط کلاسیک شبهنظامیان مزدور روبهرو بود که با فروپاشی خط نخست، متواری میشدند. اما همانگونه که در شواهد میدانی، بنا بر روایت نویسنده، مشهود است، شکستخوردگان نبردهای ساحلی به داخل تعز عقب نشستند و با ایجاد خطوط پدافندی متراکم، جبههای مشترک تشکیل دادند. انصارالله در تعز نه با یک دشمن، بلکه همزمان با چهار جریان متخاصم روبهرو بوده است:
۱. شبهنظامیان ایدئولوژیک حزب اصلاح (اخوانالمسلمین): جریانی که تعز را آخرین سنگر حیات سیاسی خود در شمال میداند، با ادبیات تکفیری علیه صنعا نیرو بسیج کرده و از حمایت مالی و رسانهای حامیان منطقهای، مانند قطر، برخوردار بوده است. به ادعای نویسنده، این جریان در مسئله فلسطین کاملاً منفعل است، اما در دشمنی با انصارالله تا پای جان میجنگد.
۲. مزدوران قبیلهای و جنگسالاران وابسته به ائتلاف سعودی: افرادی که حیات مادیشان به تداوم بنبست نظامی و دریافت بودجههای ماهانه از ریاض گره خورده است.
۳. نیروهای وابسته به امارات، شامل تیپهای عمالقه به فرماندهی عبدالرحمن المحرمی و سلفیها: این نیروها به همراه تشکیلات نوظهور سعودی موسوم به «نیروهای درعالوطن»، خطوط حائل جنوب و غرب را در اختیار داشتند.
سوم. دکترین انصارالله؛ «خفگی ژئوپلیتیکی»
پیشروی هجومی در کلانشهری با بیش از یک میلیون شهروند غیرنظامی میتوانست تلفات انسانی جبرانناپذیری بر جای بگذارد و صنعا را در باتلاق نفرت عمومی گرفتار کند. راهبرد ستاد کل صنعا، که تحلیلگرانی نظیر نصرالدین عامر و عمر خالد البخیطی به ابعادی از آن اشاره دارند، بر مبنای «صبر راهبردی» و «محاصره گامبهگام گلوگاهها» طراحی شده است. هدف صنعا، ورود خشن نظامی نبود؛ بلکه بستن خطوط امداد، قطع شریانهای حیاتی و سوق دادن رقیب به سمت فروپاشی درونی و تسلیم مسالمتآمیز بود.
۳. گردش به سمت پایان؛ شریانهای قطعشده و سقوط بدون درگیری التربه
آنچه، بنا بر روایت این یادداشت، در تحولات نیمه دوم مهر ۱۴۰۵ در حال رقم خوردن است، نتیجه بهبار نشستن همان دکترین خفگی است.
الف) شکستن خطوط لجستیکی در محور وادی الضباب: نیروهای مسلح یمن با پاکسازی مناطق المقهایه، سوق المقهایه و الصیاحی، پیشروی خود در دره الضباب را تثبیت کرده و به «نقطه الحنجر» در ورودی غربی شهر رسیدهاند. با این اقدام و انسداد مسیر المسراخ و نجد القسیم، عملاً تنها مسیر مواصلاتی باقیمانده برای شبهنظامیان، کورهراههای صعبالعبور جبل صبر است؛ مسیری که به ادعای نویسنده، امکان عبور مستمر ستونهای تدارکاتی را فراهم نمیکند.
ب) آزادسازی کلیدی شهر التربه بدون درگیری: نقطه عطف راهبردی، سقوط التربه، مرکز شهرستان الحجریة در جنوب تعز، بود. بر اساس روایت متن، انصارالله با تعیین مهلت برای میانجیگران قبایلی و محاصره شهر، نیروهای سلفی و افسران وابسته به سعودی را به خروج وادار کرد. تخلیه مناطقی چون الرکیزه، الصافیه، دُبَع، بنیشیبه الشرق و العزاعز و ورود نیروهای صنعا به ادیم و الاصابح، شریان ارتباطی تعز با جنوب را بهطور کامل گسست.
ج) فروپاشی روانی سیاسیون و وساطتهای پنهان: تسلیم بدون شلیک در التربه و نشست مشایخ در منطقه «الأربعین» تعز با هدف بیطرف نگهداشتن پایتخت مدنی، عملاً رشاد العلیمی، رئیس شورای ریاستی، را که از آغاز عملیات از نجات سخن میگفت، خلع سلاح کرد. به روایت نویسنده، تماس سلطان البرکانی، رئیس مجلس وابسته به ریاض، با فرماندهان انصارالله برای نجات کاخ و املاکش در «وادی البرکانی»، نمادی از این شکست روانی بود؛ واکنشی که از نگاه نویسنده، نشان میداد رهبران وابسته به ائتلاف دیگر امیدی به بقا در این جبهه ندارند.
۴. نقش «ائتلاف مکه» با حضور ترکیه و پاکستان؛ نجاتبخش ائتلاف یا حباب تبلیغاتی؟
با تشدید شکستهای زنجیرهای ائتلاف در جنوب تعز و اشراف آتشباری انصارالله بر پایگاه «القُعوه»، مقر مشترک عمالقه و نیروهای درعالوطن، و سواحل رأسالعاره، ماشین تبلیغاتی سعودی با همکاری رسانههای غربی، طرح مفهومی موسوم به «ائتلاف مکه» را با برجستهسازی حضور ترکیه و پاکستان مطرح کرد.
یکم. تحرکات ارتش پاکستان؛ حضور حاشیهای و پرهیز از باتلاق
ورود هواپیماهای ترابری نظامی پاکستان به فرودگاه عدن، حامل سامانههای سبک پدافندی و محمولههای توپخانهای، و استقرار نیروهای پاکستانی در پایگاه «مُرّه» در شبوه و پایگاههای جیزان، از نگاه نویسنده، نشاندهنده استیصال ریاض در تأمین نیروی پیادهنظام قابلاعتماد است. بااینحال، پاکستان به دلیل بحرانهای شدید اقتصادی و تنشهای عمیق سیاسی داخلی، هرگز وارد جنگ تنبهتن در ارتفاعات تعز نخواهد شد. بر اساس ارزیابی نویسنده، پاکستان تنها نقش پشتیبانی فنی و لجستیکی محدود را پذیرفته است و حضور آن تأثیری بر اراده رزمندگان یمنی نخواهد داشت. بهویژه آنکه صنعا صراحتاً تهدید کرده است در صورت گسترش مداخله، آتش نبرد زمینی به عمق سرزمینی پایگاههای میزبان این نیروها کشیده خواهد شد.
دوم. بازیگری ترکیه و معضل پهپادها در مأرب
ارسال پهپادها و مربیان نظامی ترکیه به جبهه مأرب، از نگاه نویسنده، تلاشی از سوی آنکارا برای حفظ بقایای اخوانالمسلمین، یعنی حزب اصلاح، و احیای نفوذ عثمانی در شریانهای بابالمندب است. بااینهمه، تجربه نبردهای سالهای اخیر نشان داده است که پهپادهای شناسایی و تهاجمی، در جغرافیای ناهموار تعز و در برابر پدافند شکارچی انصارالله، نمیتوانند موازنه زمینی را تغییر دهند. تعارض منافع بنیادین میان ترکیه، بهعنوان حامی اخوان، و امارات، بهعنوان دشمن سرسخت اخوان که از تیپهای عمالقه و طارق صالح حمایت میکند، مانع از آن شده است که سلاحهای ارسالی آنکارا به انسجام عملیاتی در جبهه جنوب تعز منجر شود.
نتیجه کارکرد ائتلاف مکه
ائتلاف مکه، بیش از آنکه نیرویی تعیینکننده در میدان باشد، از منظر نویسنده، سپری روانی ـ تبلیغاتی برای جلوگیری از ریزش روحیه شبهنظامیان مزدور است. این تدابیر نهتنها مانع پیشروی نیروهای صنعا در وادی الضباب یا بازپسگیری التربه نشد، بلکه همزمان با اصابت راکت به اتاق عملیات مشترک فرماندهان ارشد سعودی، فلاح الشهرانی، و عمالقه، عبدالرحمن المحرمی، در مقر ائتلاف در عدن، نشان داد که ابتکار عمل اطلاعاتی و آتشباری، به ادعای نویسنده، منحصراً در اختیار ستاد عملیات صنعا قرار دارد.
۵. افق ژئوپلیتیکی پساتعز؛ دگرگونی موازنه
سقوط قطعی و تسلیم نهایی تعز، دیگر صرفاً مسئلهای نظامی نیست؛ این واقعه، از نگاه نویسنده، زلزلهای ژئوپلیتیکی در جنوب شبهجزیره عربستان خواهد بود.
الف) ارتقای جایگاه حقوقی و بینالمللی صنعا: تسلط بر تعز به معنای حکمرانی بر بزرگترین کانون جمعیتی یمن است. این دستاورد میتواند مشروعیت مدنی انصارالله را در میز مذاکرات بینالمللی ارتقا دهد و استدلالهای غرب درباره «شبهنظامی بودن» این جنبش را از اعتبار بیندازد.
ب) سقوط دومینویی جنوب؛ لحج و عدن: پس از تثبیت مواضع در تعز، ارتفاعات صبیحه و حاشیه رأسالعاره، استان لحج عملاً از سه جهت در محاصره قرار میگیرد. عدن نیز، بهعنوان پایتخت خودخوانده دولت مستعفی، در برد مستقیم آتشباری تاکتیکی قرار خواهد گرفت.
ج) گسست در محاسبات دیپلماتیک بیرونی: در شرایطی که نیروهای مقاومت یمن، در حمایت از غزه و رویارویی دریایی با غرب و رژیم صهیونیستی، هزینههای سنگین محاصره را تحمل کرده و به پیروزی قطعی نزدیک شدهاند، هرگونه سیگنال نسنجیده مصالحه یا میانجیگری ناپخته از سوی پایتختهای همسو، به معنای نادیدهگرفتن روانشناسی سیاسی مبارزان یمنی خواهد بود. جامعه یمن با فرهنگ سرسخت مقاومت زیسته است و پیروزیهای زمینی خود را در ازای بیانیههای دیپلماتیک واگذار نخواهد کرد.

تعز امروز، بنا بر جمعبندی نویسنده، در آستانه رهایی از یک دهه بنبست تحمیلی قرار دارد؛ شهری که با اراده صنعا در مسیر فتح مدنی و بیطرفسازی قبایلی گام برمیدارد تا آخرین میخ را بر تابوت طرحهای تجزیهطلبانه سعودی در کریدور بابالمندب بکوبد.
برچسبها: یمن جنوبی، انصارالله، تعز، محمدتقی سازندگی.










نظر شما